اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
793
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
[ اختلافهم فى المعرفة نفسها ] قال : « ثم اختلفوا فى المعرفة نفسها ما هى فقال جنيد المعرفة وجود [ 215 ب ] جهلك عند قيام علمه قيل له زدنا قال هو العارف و هو المعروف » . جنيد گفت : معرفت وجود جهل تو است نزديك قيام علم حق تعالى . اين سخن را شيخ تفسير كرده است ، معناه انك جاهل به من حيث انت و انما عرفته من حيث هو . گفت : معرفت آن است كه بدانى كه از آنجا كه تويى به حق تعالى جاهلى ؛ و وى را كه بشناختى از آنجا شناختى كه وى است . اينك لفظ كتاب اين است و معنى اين سخن آن است كه خلق از آنجا كه خلقاند ايشان را علم صفت نيست . اگر خلقيت علم واجب كردى هرچه مخلوق بودى عالم بودى ؛ و پيش از آنكه مخلوق گشتند معدوم بودند . و معدوم نزديك ما لا شىء بود ، و لا شىء را صفت نبود نه معرفت و نه فكرت و نه علم و نه جهل و نه ساير صفات . نخست موصوف شىء و موجود بايد تا وى را صفت بود . پس پيش از آنكه حق تعالى خلق را بيافريد هيچ چيز نبود كه وى را بشناختى يا بدانستى وى را وى دانست و بس . و چون بيافريد